ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

621

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

زيرا آن كه به دليل ناداني از راه راست منحرف مىشود اعتقاد دارد راهى كه مىرود راه راست است ، پس آنچه أو كمال مىپندارد در حقيقت نقصان ولازمه‌اش دوست داشتن سخن باطل ونوآورى غير مجاز مىباشد واز زيانكاران است كه در قرآن آمده است : « الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً » « 1 » . ( 4322 - 4318 ) چهارم - فتنه است براي كسى كه در دام فتنهء أو بيفتد . اين ويژگى از صفت سوّم نيز استفاده مىشود ، زيرا دوست داشتن سخن باطل ودعوت به ضلالت وگمراهى موجب گرفتارى كسى مىشود كه از أو پيروى كند . ( 4328 - 4323 ) پنجم - چنين شخصي از راهنمايى وهدايت پيشوايان منحرف است . اين صفت نيز مانند صفت دوّم است ، زيرا آن كه از هدايت منحرف است از راه راست بدور است . البتّه در اين جا مطلب ديگرى وجود دارد ، زيرا كسى كه از راه حق منحرف است گاهى ستمكارانه ديگران را گمراه مىكند ، چون از هدايت پيروى نمىكند . در اين جمله موصوف شخص گمراه كنندهء منحرف مىباشد ، زيرا با اين كه راه هدايت از قبل روشن شده ووى مأمور به پيروى از آن است به گمراهى افتاده است . هدايت كننده ، كتاب خدا وسنّت رسول وپيشوايان بزرگ دين است كه مروّج دينند واز دين پيامبر سخن مىگويند . با اين توضيح جملهء پنجم در ملامت چنين شخصي رساتر ودر لزوم كيفر آن تأكيد بيشترى دارد . ( 4337 - 4329 ) ششم - چنين شخصي گمراه كنندهء كساني است كه در زمان حيات يا بعد از حياتش مقتداى آنها واقع شده است . اين صفت نتيجهء صفات قبلي است ، زيرا وقتي باطن انسان گمراه باشد موجب گمراهى ديگران مىشود . از اين شماره با كمي اضافه همان فهميده مىشود كه از شمارهء چهارم فهميده مىشود . اين كه

--> ( 1 ) سورهء كهف ( 18 ) : آيهء ( 104 ) : زيانكارترين مردم كساني هستند كه عمرشان را در راه حيات دنياي فانى تباه كردند وخيال مىكردند نيكوكارى مىكنند .